كريمي مشاور بيمه

مشاور شركت بيمه پارسيان

سنايي غزنوي

۳۳ بازديد ۰ نظر

منشين با بدان كه صحبت بد

گر چه پاكي ترا پليد كند

آفتاب ار چه روشن‌ست او را

پاره‌اي ابر ناپديد كند


قيصر امين پور

۳۱ بازديد ۰ نظر
درد، حرف نيست

درد، نام ديگر من است

چگونه خويش را صدا كنم؟!


ناصر رعيت نواز

۳۴ بازديد ۰ نظر
هيچ عينكي

دوري تو را

نزديك نمي بيند.


ايرج زبردست

۳۲ بازديد ۰ نظر

شد كوچه به كوچه جستجو عاشق او

شد با شب و گريه روبرو عاشق او

پايان حكايتم شنيدن دارد

من عاشق او بودم و او عاشق او


اكتاويو پاز

۳۱ بازديد ۰ نظر
در ميانهٔ راه ايستادم

به زمان پشت كردم

و به جاي ادامهٔ آينده

كه كسي در آن چشم به راهم نبود

برگشتم و بر جادهٔ هموارِ گذشته گام زدم.


مسعود صفري

۳۰ بازديد ۰ نظر

در اين كوير كه چشمت هميشه تر بوده است

به جز تو كيست كه از عشق با خبر بوده است؟

هزار و يك شب زلفت اگرچه بسيار است
مرا هزار برابر در آن سحر بوده است

نگو كه در قفسي و پرنده مردني است 
قفس براي تو شايد كه بال و پر بوده است

تمام زندگي ات غير عشق سر درديست 
اگرچه عشق خودش اصل درد سر بوده است

شنيده ام به شمار درخت هاي جهان 
نه باغبان، نه كبوتر، ولي تبر بوده است

و فكر كن كه كسي كه تمام قلبت بود
بفهمي آخر عمرت كه رهگذر بوده است


فخرالدين عراقي

۳۳ بازديد ۰ نظر

چو آفتاب رخت سايه بر جهان انداخت
جهان كلاه ز شادي بر آسمان انداخت

سپاه عشق تو از گوشه‌اي كمين بگشود
هزار فتنه و آشوب در جهان انداخت

حديث حسن تو، هر جا كه در ميان آمد
ز ذوق، هر كه دلي داشت، در ميان انداخت

قبول تو همه كس را بر آشيان جا كرد
مرا ز بهر چه آخر بر آستان انداخت؟

چو در سماع عراقي حديث دوست شنيد
بجاي خرقه به قوال جان توان انداخت


وحيد عمراني

۳۱ بازديد ۰ نظر

فكريست در سرم

در اين قفس استخواني

كه مدام بال بال مي زند

تا روياي آزادي را

از خواب سالهاي دور

به بيداري فردا برساند.


مريم قهرمانلو

۳۲ بازديد ۰ نظر

بي تو

شب، شب است

اما به خير نيست.


كامران رسول زاده

۳۲ بازديد ۰ نظر

آسمان كه نشد،
چرا درخت نباشم
وقتي تو در من
اين همه پرنده اي؟
ذهنم پُر از لانه هايي ست
كه براي تو ساخته ام.