عشق من
گودالي است كه از درختي مانده است
رايحه اي است كه از عطري
جايي كه از زخمي
عشق من ...
نيست.
عشق من
گودالي است كه از درختي مانده است
رايحه اي است كه از عطري
جايي كه از زخمي
عشق من ...
نيست.
هميشه تمام گلوله ها براي دشمن نيست
گاه بايد آخرين گلوله را
براي خودت نگه داري
دوستت دارم
آن گونه كه سربازي
در محاصرۀ دشمن
آخرين گلوله اش را.
غمگين ترين جاي مجسمه
لبخندي است
كه با چاقو تراشيده اند.
وقتي كه تو نيستي
دنيا چيزي كم دارد
مثل كم داشتن يك وزيدن، يك واژه، يك ماه
من فكر مي كنم در غياب تو
همۀ خانه هاي جهان خاليست
همۀ پنجره ها بسته است
وقتي كه تو نيستي
من هم
تنهاترين اتفاق بي دليل زمينم
واقعاً
وقتي كه تو نيستي
من نمي دانم براي گم و گور شدن
به كدام جانب جهان بگريزم!
آه ...
اي كاش!
در انتهاي اين راه
اين دور بيكران سياه
سپيد و دلكش و روشن
نشسته باشد ماه.
از تو دور شدم
مثل ابر از دريا
اما هر جا رفتم باريدم.
در چشم هايت
پلنگ مغروري زندگي مي كند
كه حتي اگر
به آهوانه ترين شكل نگاهت كنم
باز هم مرا نمي بيني!
وسط گريه و هم آغوشي
مثل يك بَرده از جهان سيرم
روي اين تختخواب مي ميرم.
اينطور كه تو به خوابم مي آيي
سراغ زمستان بيايي
بهار مي شود.
وقتي به سلامت است روي لب تو
انگار قيامت است روي لب تو
لب بر لب تو... دوباره بر مي گردم
اين بوسه امانت است روي لب تو