كريمي مشاور بيمه

مشاور شركت بيمه پارسيان

سيد حسن حسيني

۳۴ بازديد ۰ نظر

صهباي سحر جام مرا مي خواند

صحراي خطر گام مرا مي خواند

وقت خوش رفتن است هان گوش كنيد

از عرش كسي نام مرا مي خواند


مهدي جهاندار

۳۳ بازديد ۰ نظر

برف از بس كه در اين باد ، پريشان شد و ريخت

رفت و خود را به بيابان زد و باران شد و ريخت

شمع و پروانه يكي ، مسجد و ميخانه يكي

بس كه بايد همه در پاي تو ويران شد و ريخت

مست مي آمد و آن باده كه در دستش بود

آبروي دو جهان بود ، مسلمان شد و ريخت

آبروي دو جهان ، خون گلوي دو جهان

اشك هاي تو در آن سوي بيابان شد و ريخت

لب اين رود نشست و كفِ آبي برداشت

كه نگاهش به تو افتاد و پشيمان شد و ريخت

اي كه نزديك تري از رگ گردن به بهار

غنچه ات قطره اي از خون شهيدان شد و ريخت


هيوا مسيح

۳۸ بازديد ۰ نظر

روباهي در غار

از لاي سنگ ها نگاه مي كند:

ستاره اي!



سمانه كهربائيان

۳۶ بازديد ۰ نظر

مصائبم را مدارا مي كني

خوشي هاي كمياب به تو مي دهم

مثل همزيستي مسالمت آميز

ميان مسلمانان و مي فروشان.


فدريكو گارسيا لوركا

۳۲ بازديد ۰ نظر

شعري كه نخواهم سرود من هرگز

خفته است روي لبانم.


مهدي سهيلي

۳۴ بازديد ۰ نظر

فراقت در دلم آتش به پا كرد

مرا در دشت تنهايي جدا كرد

دو صد نفرين به جان باغباني

كه گل ها را ز بلبل ها جدا كرد


وحيد عمراني

۳۴ بازديد ۰ نظر

بي تو

روزهايم شب است

شب هايم ...

نمي دانم

شايد جهنم سياهيست كه تا ابد

خاطرۀ نور را

حتي از زواياي پنهان وجودش هم

به كلي زدوده است.


جليل صفربيگي

۳۹ بازديد ۰ نظر

تيك تا كي؟

تيك تا كي؟

تيك تا كي؟

صداي ساعتي خسته

كه به خودش بمب بسته!


يدالله گودرزي

۳۵ بازديد ۰ نظر

در رياضياتِ من

يك منهاي دو

يعني؛

يك منهاي تو

كه مساوي با هيچ است!


بيژن ارژن

۳۶ بازديد ۰ نظر

با اين ره و اين قدم نخواهيم رسيد

تا تپۀ صبحدم نخواهيم رسيد

من هر چه كه فكر مي كنم مي بينم

هرگز من و تو به هم نخواهيم رسيد