اقيانوسي هستم به قطر يك ميليمتر
كوهي به ارتفاع يك سانتيمتر
شاعري به اندازۀ نود درجه
با غزلي در بحر مزخرف مسكوك
خدايا، خداوندا
من كي گاليور مي شوم؟
اقيانوسي هستم به قطر يك ميليمتر
كوهي به ارتفاع يك سانتيمتر
شاعري به اندازۀ نود درجه
با غزلي در بحر مزخرف مسكوك
خدايا، خداوندا
من كي گاليور مي شوم؟
مرگ؛
ماهي قرمز كوچكي است
كه نمي داند
كدام سين سفرۀ هفت سين است.
مي ترسم از آهنگي
كه من با آن بغض كنم
و تو با آن اشك بريزي
بي هيچ خاطرۀ مشتركي.
آن سان كه درخت، برگ را زيسته ايد
در عرياني، تگرگ را زيسته ايد
بيچاره به ما كه زندگي را مرديم
خوشبخت شما كه مرگ را زيسته ايد
زميني خشك
نهري بي آب
تكه ابري بي رمق
آب بر چشم ميراب.
لبخند بزن
به همين قانعم
به آرزوهاي بزرگ
علاقه اي ندارم
سنگ هاي بزرگ
علامت نزدنند
لبخند بزن.
به كجا چنين شتابان؟
گون از نسيم پرسيد
دل من گرفته زين جا
هوس سفر نداري
ز غبار اين بيابان؟
همه آرزويم اما
چه كنم كه بسته پايم؟
به كجا چينن شتابان؟
به هر آن كجا كه باشد به جز اين سرا، سرايم
سفرت به خير اما، تو و دوستي خدا را
چو از اين كوير وحشت، به سلامتي گذشتي
به شكوفه ها به باران، برسان سلام ما را!
در قلمروي تاريكي
جانشين خورشيد مي شود
حتي چراغي خُرد.
گيلاس ها را
از گوش تابستان باز مي كنم
مي آويزم به گوش هاي تو
دست مي كشم
به شاخۀ درختي
كه كنارم
راه مي رود.