اگر فكر مي كني
بعضي چيزها را
براي تو نوشته ام،
اشتباه مي كني!
من ...
هميشه
همه چيز را
براي تو نوشته ام.
اگر فكر مي كني
بعضي چيزها را
براي تو نوشته ام،
اشتباه مي كني!
من ...
هميشه
همه چيز را
براي تو نوشته ام.
مستم
نه از شراب
از پياله اي آب
كه تو از آن نوشيده بودي.
در گلوگاه من
درخت سيبي هست
كه از آن
مردي را
بر دار كردهاند
اگر دهان ميگشايم و روي ميگرداني
بگردان!
اما به قدمت عشق سوگند
كه تباهي من از مِي و افيون نيست
اوست كه در گلوگاهم آويخته است
و ميپوسد
آرام، آرام.
دلم ...
تنگ مي شود
براي خودم
كه تو را داشت.
از گلي كه نچيده ام
عطري به سرانگشتم نيست
خاري در دل است.
تنهايي
چيزهاي زيادي
به انسان مي آموزد
اما تو نرو
بگذار من نادان بمانم.
بي مرگ به عمر جاوداني نرسي
نامرده به عالم معاني نرسي
تا همچو خليل اندر آتش نروي
چون خضر به آب زندگاني نرسي
تا گريه طلسم درد را ميشكند
دل، حرمت آه سرد را ميشكند
درياي هزار موج طوفانخيز است
اشكي كه غرور مرد را ميشكند
يك كبوتر سفيد
در ميان دستۀ كلاغان فرود آمد
دريافتند كه سياهند.