داستان كوتاه آموزنده

مشاور شركت بيمه پارسيان

داستان كوتاه آموزنده

۳۵ بازديد ۰ نظر

پسر هشت ساله‌اي مادرش فوت كرد و پدرش با زن ديگري ازدواج كرد. يك روز پدرش از او پرسيد: «پسرم به نظرت فرق بين مادر اولي و مادر جديد چيست؟» پسر با معصوميت جواب داد: «مادر اولي‌ام دروغگو بود اما مادر جديدم راستگو است. پدر با تعجب پرسيد: چطور؟ پسر گفت: قبلاً هر وقت من با شيطنت هايم مادرم را اذيت مي‌كرم، مادرم مي‌گفت اگر اذيتش كنم از غذا خبري نيست؛ اما من به شيطنت ادامه مي‌دادم. با اين حال، وقت غذا مرا صدا مي‌كرد و به من غذا مي‌داد. ولي حالا هر وقت شيطنت كنم مادر جديدم مي‌گويد اگر از اذيت كردن دست برندارم به من غذا نمي‌دهد و الان يك روز است كه من گرسنه‌ام.

تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.