داستان كوتاه آموزنده

مشاور شركت بيمه پارسيان

داستان كوتاه آموزنده

۳۴ بازديد ۰ نظر

پسر به دختر گفت: متن زيبايي است، تا من بروم آبي به صورتم بزنم تو آن را بخوان. در آن متن نوشته شده بود: خانم زرنگ! از اين به بعد با هيچ پسري دوست نشو، اگر هم شدي، پيشنهاد رفتن به رستوران را قبول نكن! حالا اين دفعه پول ناهار را حساب كن تا دفعه ديگر هوس دوستي با پسران و غذاي مجاني نكني! با اين حال غذاي خوشمزه اي بود. مرسي!

تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.