بي هراس از ابر و
از صندلي ساعت هشت صبح
بر ماسه هاي ساحل نشسته ام
غرق خيال هاي دور
مي آيد
كتابم را بر مي دارد و مي رود
دريا هم از امتحان بدش مي آيد.
بي هراس از ابر و
از صندلي ساعت هشت صبح
بر ماسه هاي ساحل نشسته ام
غرق خيال هاي دور
مي آيد
كتابم را بر مي دارد و مي رود
دريا هم از امتحان بدش مي آيد.