كاش بودم لاله تا جويند در صحرا مرا
كاش داغ دل هويدا بود از سيما مرا
كاش بودم چون كتاب افتاده در كنجي خموش
تا نگردد روبرو جز مردم دانا مرا
كاش بودم همچو عنقا بي نشان در روزگار
تا نبيند چشم تنگ مردم دنيا مرا
كاش بودم شمع تا بهر رفاه ديگران
در ميان جمع سوزانند سر تا پا مرا
كاش بودم همچو شبنم تا ميان بوستان
بود هر شب تا سحر در دامن گل جا مرا
داستان كوتاه آموزنده
داستان كوتاه آموزنده71
داستان كوتاه آموزنده61