پروانـه هـا در پيـله دنيـارا نـمي فهمند
تـقـويـم هـا روز مبـا دارا نـمي فهمند
دريا بـراي مـردم صحرا نشيـن دريـاست ساحـل نشينـان قـدر دريـا را نمي فهمندمثل همـه مـا هـم خيـال زندگـي داريـم امـا نـمي دانـم چـرا مـا را نـمي فـهمند
هـر روز سـيبـي در مسيـر آب مي آيـد ديگـر نيـا اين شـهر معـنا را نمي فهمند اين مردمان مانـند اهـل كوفـه مي مانند انـدازۀ يـك چـاه مـولا را نـمي فـهمند اينجا سه سال پيـش دست دارمـان دادند اين قوم درد اينجاست اينجا را نمي فهمند
فرسنگ ها از قيـل وقـال عاشـقي دورند هنـد و سمـرقنـد و بـخارا را نمي فهمند
چاقـو به دسـت مـردم هشيـار افـتاده ديـدار يوسـف بـا زليخـا را نمي فهمند
از روز اول بـا تـو در پـرواز دانـستـم
پروانه ها در پيله دنيا را نمي فهمند
داستان كوتاه آموزنده
داستان كوتاه آموزنده71
داستان كوتاه آموزنده61