تو ول التهاب رفتن، من و انجماد اين تن
تو هنوز استوار و تن من پر از شكستن
تو پر از شكوفه و گل به بهانه اي بهاري
من و برگ هاي خشكي كه تكيده ام به دامن
من و روز، روز ابري، تو و سال، سال خورشيد
من و شب، من و سياهي، تو و ماه، ماه روشن
تو كجا و شعرهايم كه نهايت خزان است
تو كجا و واژه هايي كه وزيده است در من
تو صداي جاري رود، و من سكوت مرداب
تو و تا هنوز رفتن، من و تا هميشه ماندن
شب روز در من اين سان تكرار مي شوي تو
تت تن تتن تتن تن، تت تن تتن تتن تن
داستان كوتاه آموزنده
داستان كوتاه آموزنده71
داستان كوتاه آموزنده61