پري واري پري آسا پري روي
گل سرخ از تو مي گيرد چنين بوي
شبي آن چهره را در چشمه شستي
از آن شب بوي عنبر مي دهد جوي
صباحي گيسوان را باز كردي
نسيم صبحدم آميخت در موي
وزيد آن باد بر جانم از آن پس
من و مستي و مدهوشي در آن كوي
دل مجنون غبار راه ليلاست
پريشان است در هر دم به يك سوي
داستان كوتاه آموزنده
داستان كوتاه آموزنده71
داستان كوتاه آموزنده61