نفرين نكن

مشاور شركت بيمه پارسيان

نفرين نكن

۸۷ بازديد ۰ نظر

وقتي كه حالت از غم دنيا گرفته است

حال من و تمام غزل ها گرفته است


دلشوره هاي خودبخود چند روز پيش

حالا چقدر يك شبه معنا گرفته است


بعد از تو جاي آنهمه تاب و تب مرا

مشتي چرا و بايد و اما گرفته است


اين سرنوشت غمزده تاوان عشق را

روزي هزار مرتبه از ما گرفته است


حتي خدا نخواست ببيند در اين جهان

كار دو عاشق اينهمه بالا گرفته است


يك لحظه چشم بستم و ديدم كسي برام

تصميم گريه آور كبري گرفته است


حالا منم و ميز و دو فنجان قهوه و ...

مردي كه روي صندلي ات جا گرفته است


حرفي نمي زنم نكند برملا شود

بغضي كه توي حنجره ام پا گرفته است


دارد به عمق فاجعه پي ميبرد دلم

نفرين نكن كه آه تو من را گرفته است!


... زهرا شعباني ...


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد