اي كاش ...

مشاور شركت بيمه پارسيان

اي كاش ...

۹۰ بازديد ۰ نظر

آن شب شروع شد غزل از كوچ ايل من

در كوچه ماند، پاي سراپا عليل من


يك نقطه شد به چشم من آري قبيله رفت

ماندند مردهاي زياد ... از قبيل من


گويا سپاه ابرهه بوديم ... جملگي

من مانده اي از آنهمه و نيست فيل من


من پا نداشتم بروم، سر، كه داشتم

محكم نبوده است از اول دليل من


چندي است شعر تازه سراغم نيامده است

اي كاش باز وحي كند، جبرئيل من


امشب به اين نتيجه رسيدم كه سالهاست

مانده است كنج موزه دنيا فسيل من


... وحيد برزگر ...


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد