زاويه لبخند

مشاور شركت بيمه پارسيان

زاويه لبخند

۸۱ بازديد ۰ نظر

مي تواني بروي قصه و رؤيا بشوي

راهي دورترين گوشه ي دنيا بشوي


ساده نگذشتم از اين عشق، خودت مي داني

من زمينگير شدم، تا تو مبادا بشوي


آي ... مثل خوره اين فكر عذابم مي داد

چوب من را بخوري، ورد زبان ها بشوي


من و تو مثل دو تا رود موازي بوديم

من كه مرداب شدم، كاش تو دريا بشوي


دانه برفي و آنقدر ظريفي كه فقط

بايد از اين طرف شيشه تماشا بشوي


گره ي عشق تو را هيچكسي باز نكرد

تو خودت خواسته بودي كه معما بشوي


مي تواني فقط از زاويه ي يك لبخند

در دل سنگ ترين آدم ها، جا بشوي


بعد از اين، مرگ نفسهاي مرا مي شمرد

فقط از اين نگرانم كه تو تنها بشوي


... مهدي فرجي ...


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد