باغ ممنوعه

مشاور شركت بيمه پارسيان

باغ ممنوعه

۸۸ بازديد ۰ نظر
پي يك اشتباه ناجورم!
باغ ممنوع سيب مي خواهم!

تا بفهمند نازنين مني،
قد زلفت رقيب مي خواهم!

مادرم گفت: دل نبند و برو،
هركجا روي نازنيني هست

آه مادر، دلم زدستم رفت،
ختم امن يجيب مي خواهم!

پدرم گفت: بچه جان بس كن!
حرفهاي عجيب مي شنوم!

آه آري پدر، عجيب، عجيب،
خاطرش را عجيب مي خواهم!!

باز فر مي خورند دور سرم،
اين قوافي: حبيب،عجيب، غريب...

آه مادر، پدر، مريض شدم،
به گمانم طبيب مي خواهم!

بعد ازين عاشقانه خواهم گفت،
بعد ازين قهوه خانه خواهم رفت!

باغ ممنوع سيب پيشكشم!
دود نعنا دوسيب مي خواهم!!!

#حسين_جنتي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد