كجايي اي ز جان خوشتر؟ شبت خوش باد، من رفتم
بيا در من خوشي بنگر ، شبت خوش باد من رفتم
بيا در من خوشي بنگر ، شبت خوش باد من رفتم
نگارا، بر سر كويت دلم را هيچ اگر بيني
ز من دلخسته ياد آور، شبت خوش باد من رفتم
ز من چون مهر بگسستي، خوشي در خانه بنشستي
مرا بگذاشتي بر در ، شبت خوش باد من رفتم
تو با عيش و طرب خوش باش ، من با ناله و زاري
مرا كان نيست اين بهتر ، شبت خوش باد من رفت
بماندم واله و حيران ميان خاك و خون غلتان
دو لب خشك و دو ديده تر ، شبت خوش باد من رفتم
عراقي مي سپارد جان و مي گويد ز درد دل:
كجايي اي ز جان خوشتر، شبت خوش باد من رفتم...
#فخرالدين_عراقي
داستان كوتاه آموزنده
داستان كوتاه آموزنده71
داستان كوتاه آموزنده61