اگر عمري بپايش سر نمي كردم چه مي كردم؟
مدارا با جفايش گر نمي كردم چه مي كردم؟
بدور نرگس مخمور و لعل ميگسار او
بمستي گر نوائي سر نمي كردم چه مي كردم؟
بدام نيستي افتادم از افسون اين هستي
گر اين افسانه را باور نمي كردم چه مي كردم؟
برويش رونما گر جان نمي دادم چه مي دادم؟
بمويش دل گرفتار ار نمي كردم چه مي كردم؟
بدور زندگي نوشم شراب از خون دل اما
اگر اين باده در ساغر نمي كردم چه مي كردم؟
مرا در تشنه كامي جان به لب مي آيد از حسرت
به تيغش گر گلوئي تر نمي كردم چه مي كردم؟
چو دامان شفق هر شب ز اشك ديدگان «مشفق»
اگر دامن پر از اختر نمي كردم چه مي كردم؟
«مشفق كاشاني»
داستان كوتاه آموزنده
داستان كوتاه آموزنده71
داستان كوتاه آموزنده61