درختم ريشه ي من زخم دارد
تمام بيشه ي من زخم دارد
كدامين د ست در من رخنه كرده؟
كه حتي تيشه ي من زخم دارد
درختم ريشه ي من زخم دارد
تمام بيشه ي من زخم دارد
كدامين د ست در من رخنه كرده؟
كه حتي تيشه ي من زخم دارد
سارا!هنوز اين رودها آواي دردند
شب هاي ايلت همچنان خاموش وسردند
"آي چيخمادي "امشب همه چشم انتظارند
حتما دوباره ماه را در بند كردند
شبناله هاي تلخ خان چوپان ايل است
اين ابر ها كه مثل يك درياي دردند
خاتون !بگو اين رودهاي خشمگين را
قدري به سمت ايل زخمي باز گردند
در حسرت چون تو عروسي آسمان ها
اينگونه حيران روز و شب را مي نوردند
اندوه تو سنگين ترين داغ جهان است
سارا! هنوز آيينه ها مبهوت گردند
بيا در اين شب شوم وسياه بامن باش
بگيردستم وتا صبحگاه بامن باش
به نام عشق سكوت مرا ترنم ريز
وتاشكستن اين اشك وآه بامن باش
تو شعله هاي دلم را مگر نمي بيني
بيا به خاطر اين بي گناه با من باش
تمام جرم تو اين است :عاشقم كردي
بيا به خاطر اين اشتباه بامن باش
هنوز دلخوشي من تويي وچشمانت
هميشه سبز بيا يك نگاه با من باشعاشق نميشوي كه ببيني چه ميكشم
بيچاره من كه ساخته از آب و آتشم
صبحست و سيل اشك به خون شسته بالشم
عمريست در هواي تو ميسوزم و خوشم
شاهد شو اي شرار محبت كه بيغشم
جز در هواي زلف تو دارد مشوشم
با كس فرو نياورد اين طبع سركشم
لب ميگزد چو غنچهي خندان كه خامشم
اي آفتاب دلكش و ماه پريوشم
تا بشنوي نواي غزلهاي دلكشم
چو بستي در به روي من به كوي صبــر رو كردم
چو درمانم نبخشيدي به درد خويش خــو كردم
خيالت ساده دل تـــر بود و با ما از تو يك روتـر
من اينها هر دو در آيينــه دل روبـــــرو كردم
چرا رو در تو آرم من كه خود را گم كنم در تـو
به خود باز آمدم نقش تو در خود جستجـو كردم
فشــردم با همه مستي به دل سنگ صبـــوري را
ز حال گريـــه پنهان حكايت با سبـــــو كردم
فــــــرود آ اي عزيز دل كه من از نقش غير تو
سراي ديـــــــده با اشك ندامت شستشو كردم
صفائــــي بود ديشب با خيالت خلـــــوت ما را
ولـــي من باز پنهـــاني تو را هــم آرزو كردم
ملــــول از ناله بلبل مشو اي باغبــــــان رفتم
حـــلالم كن اگر روزي گلي در غنچه بو كردم
تو با اغيـــــار پيش چشم من مي در سبو كردي
من از بيم شماتت گريـــــه پنهان در گلو كردم
حــــــراج عشق و تاراج جواني وحشت پيري
در اين هنگامه من كاري كه كردم ياد او كردم
از اين پس شهريــــــــارا ما و از مردم رميدنها
كه من پيوند خاطـــــر با غزالي مشك مو كردم
جواني شمع ره كردم كه جويم زندگاني را----- نجستم زندگانـــي را و گم كـردم جواني را
كنون با بار پيــري آرزومندم كه برگـردم----- به دنبال جوانـــي كـوره راه زندگانــــي را
به ياد يار ديرين كاروان گم كـرده رامانـم----- كه شب در خــواب بيند همرهان كارواني را
بهاري بود و ما را هم شبابي و شكر خوابي ----- چه غفلت داشتيم اي گل شبيخون جواني را
چه بيداري تلخي بود از خواب خوش مستي ----- كه در كامم به زهر آلود شهد شادمانـــي را
سخن با من نمي گوئي الا اي همزبـان دل ----- خدايــا بــا كـه گويم شكوه بي همزباني را
نسيم زلف جانان كو؟ كه چون برگ خزان ديده ----- به پاي سرو خود دارم هواي جانفشانـــي را
به چشم آسمانـي گردشي داري بلاي جان ----- خدايـــا بر مگردان اين بلاي آسمانـــي را
نميري شهريار از شعر شيرين روان گفتـن----- كه از آب بقا جويند عمــــر جاودانـي را
چند سال پيش، آي بي ام تصميم گرفت كه توليد يكي از قطعات كامپيوترهايش را به ژاپني ها بسپارد. در مشخصات توليد محصول نوشته بود: سه قطعه معيوب در هر ۱۰۰۰۰ قطعه اي كه توليد مي شود، قابل قبول است. هنگامي كه قطعات توليد شدند و براي آي بي ام فرستاده شدند، نامه اي همراه آنها بود با اين مضمون: مفتخريم كه سفارش شما را سر وقت آماده كرده و تحويل مي دهيم. براي آن سه قطعه معيوبي هم كه خواسته بوديد، خط توليد جداگانه اي درست كرديم و آنها را فراهم ساختيم. اميدواريم اين كار رضايت شما را فراهم سازد.